English شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۰
عناوین تمام اخبار
گزارشی از وضعیت کولبران در مناطق مرزی کردنشین

کولبران مناطق مرزی: کارخانه‌ای بسازند تا کاری بدون خطر جانی داشته باشیم

چهارشنبه , ۱۷ شهریور , ۱۳۸۹ @ ۹:۱۶ ب.ظ
کد خبر: 0224842
خانه حقوق بشر ایران

یک کولبر ۲۳ ساله در گفت‌وگو با رهانا: «کارخانه‌ای درست کنند که اگر سهم ما از زندگی کارگری است، جایی کار کنیم که هم برای‌مان احترام قائل شوند هم خطر جانی تهدیمان نکند.

هرگاه نام قاچاق کالا در کردستان به میان می‌آید اسم «کولبر» در ذهن‌ها تداعی می‌شود. آن‌دسته از انسان‌هایی که از ثروت هنگفت و غیر مشروع قاچاق فقط رنج، مرارت، سرما و طعم گلوله را به دست آورده‌اند. به راستی کولبر کیست؟ این انسان‌ها که هرماه خبر کشته شدن چند نفرشان روی ورودی خبرگزاری‌های حقوق بشری قرار می‌گیرد؟

پیرانشهر در غربی‌ترین نقطه ایران قرار دارد، شهری که در استان آذربایجان غربی بیش‌ترین خط مرزی را با اقلیم کردستان دار است. هر روزه از این شهر «کولبران» زیادی صبح زود راهی آن طرف مرز می‌شوند تا با حمل کردن چند بار کوچک اعم از تلوزیون، کولر و … به زندگی روزمره خویش ادامه دهند. انسان‌هایی که در این میان تنها واسطه‌ای برای حمل این کالاهای غیر مجاز هستند و از خرید و فروش آن هیچ‌گونه سهمی ندارند. برای آشنایی با نحوه کار به مرز تمرچین آمده‌ام تا از نزدیک شاهد کار و نحوه این افراد قرار بگیرم.

منطقه‌ای کوهستانی با طبیعتی بکر، راهی است که هر روزه این مردمان در حال پیمودن آن هستند. روال کار در مرز تمرچین به این صورت است که برای کار کردن در این‌جا باید از هنگ مرزی کارت «کارت کولبری» گرفت!
کارت‌هایی که با رنگ‌های سبز، زرد و قرمز تقسیم‌بندی شده‌اند و برای شناسایی افراد به کار می‌روند. تعداد کسانی که در پیرانشهر کارت کولبری را دریافت کرده‌اند از ۴۰۰۰ تا ۵۰۰۰ نفر می‌گویند که میانگین سنی آن‌ها از ۱۴ سال تا ۷۰ سال است. اما این‌چنین نیست که همه‌ی شهروندان در این منطقه‌ی مرزی بتوانند کارت دریافت کنند.
هر کولبر در روز باری به وزن ۱۲۰ تا ۱۵۰ کیلو را در مسافتی ۴ الی ۵ کیلومتری می‌پیماید و برای این حمل و نقل دست مزدی به میزان ۲۰  تا ۳۰ هزار تومان بسته به بار حمل شده دریافت می‌کند.
تعداد زیادی سنگ سکو مانند کنار هم چیده شده بود که عده‌ای بر روی آن و عده‌ای هم دور و بر آن نشسته بودند. در آن‌جا تعدادی کودک  نیز دیده می‌شد. از چند نفر که آن‌جا نشسته بودند پرسیدم که جریان از چه قرار است و چرا این‌جا نشسته‌اید؟ یکی از آن‌ها می‌گوید: «از ساعت شش صبح اینجا هستیم و برای رفتن به عراق و آوردن بار منتظریم. از ساعت ۸ تا ۱۰ اسم نویسی می‌کنند سپس از ساعت ۱۱ اجازه خروج داده می‌شود و به نوبت می‌رویم و بار می‌آوریم.»
منتظر ماندم تا دسته‌ای که در حال آوردن بار بودند بیایند پس از چندی تعدادی کولبر وارد خاک ایران شدند. به سراغ چند نفر از آنان رفتم درخواست کردم که با من صحبت کنند.بعضی‌ گفتند که صحبت نمی‌کنند، وقتی که دلیل‌اش را پرسیدم گفتند: «به ما گفته‌اند اگر مصاحبه کنیم کارت‌ها را از ما پس می‌گیرند. اگر کارت را هم بگیرند ما بیکار می‌شویم و کار دیگری هم نیست که با آن بتوانیم خرج خانواده‌ی خود را در بیاوریم.»
به سراغ چند نفر دیگر رفتم که یکی از آن‌ها حاضر به صحبت شد. نامش محمد بود. محمد مردی ۶۰ ساله است که ۵ بچه داشت ۳ پسر ۲۳ ، ۲۰ ، ۱۵ ساله و ۲ دختر ۲۴ ، ۱۰ ساله.

رهانا: باری که روی کولتون هست چیه؟
ج: ۲ تا کولر گازی
رهانا: چند ساعت تو راه هستید؟
ج: ۳ ساعت
رهانا: چه فاصله ای این بار رو حمل می‌کنید؟
ج: ۳ کیلومتر
رهانا: چقدر پول می‌گیرید بابت این بار؟
ج:۲۵۰۰۰ تومان
رهانا:چه خطراتی هست سر راهتون؟
ج: افتادن و شکستن دست و پا ، رفتن روی مین و تیر خوردن
رهانا: چرا این کار رو انجام می‌دید؟
ج: بی‌بضاعتی، مجبوری، گذران زندگی سخته
رهانا: آیا کارخانه‌ای یا جایی برای کار نیست؟
ج: نه
رهانا: چه مشکلاتی برا کارتون هست؟
ج: مشکل که زیاد و کار هم سخت ولی یکی از مشکلات ما اینه که سربازها و افسرهای مرزی ما رو خیلی اذیت می‌کنند. حتی بعضی وقت‌ها بی‌احترامی می‌کنند. بعضی وقت‌ها کتک می‌زنند.
بعد از خداحافظی از محمد به سراغ یکی دیگر از کولبرها رفتم و از او درخواست کردم که با من صحبت کند. او هم پذیرفت. نامش «چیا» بود. «چیا» جوانی ۲۳ ساله بود که پدرش فوت کرده بود و خرج خانواده‌اش را از راه کولبری و کارگری میداد
رهانا: باری که رو کولتون هست چیه؟
ج: سهتا تلویزیون ال سی دی
رهانا: چند ساعت تو راه هستید؟
ج:  دو ساعت
رهانا: چه فاصله ای این بار رو حمل می‌کنید؟
ج: سه کیلومتر
چه قدر پول می‌گیرید از بابت این کار؟
ج: ۳۰ هزار تومان
رهانا:چه خطراتی سر راهتون هست؟
ج: رفتن روی مین، زمستان امسال یکی از دوستام رفت روی مین و مرد
س: چرا این کار رو انجام می دید؟
ج: کار دیگه‌ای نیست، من هم که سواد ندارم، البته تو این دور و زمونه دانشگاه رفته‌ها هم بیکارند چه برسه به من بی‌سواد
رهانا: آیا کار دیگری غیر از این کار انجام می‌دید؟
ج؟ روزهایی که نوبتمه کولبری می‌کنم. مابقی روزها کارگری ساختمان انجام می‌دم
رهانا: چه پیغامی برای مسئولان دارید؟
ج: کارخونه ای، جایی رو درست کنند که اگر سهم ما از زندگی کارگریه، یه جایی کار کنیم که هم برامون احترام قائل بشند هم خطر جانی نداشته باشه برامون. همین فقط

گزارشگر رهانا در کردستان

برای مشاهده‌ی عکس‌های بیش‌تر به این‌جا بروید


ارسال به بالاترین ارسال به Twitter ارسال به Facebook : ارسال به شبکه‌های اجتماعی

۲ نظر

  1. lion می‌گوید،

    Dastetan dard nakone gozareshe bejayi bod in dastan dahha sal ast ke edame darad wa hezaran nafar dar in rah be khatere taamine maaishat jan bakhteand.in tasawir dar gharne 21 dar iranzamin mahde farhango adabo honar ba in hame manabeae tabiai mayeye sharm ast ba yek dahome komakhaye mali be ahzabe shiae dar kharej tamame khate marzi dar kordestan az in faghr wa falakat dar khahad amad.

    ارسال شده در تاریخ شهریور ۱۸م, ۱۳۸۹ در ساعت ۳:۰۸ ب.ظ

  2. hannah می‌گوید،

    Koja hastand mardan khoda tars ke hadafeshan khedmat be khalgh bashad na be khod ….??? koja hastand azad mardany ke goshe cheshmy be hamvatananeshan dashte bashand? In dard emrooz nist salhast ke inan dARd mikeshand…In bar nist ke bar doosheshan sangin ast in nabarabary ast ke anan bar doosh mikeshand …Masoolin bedanand in siasat ke dar pish darand javab nemidehad raheshan va ravesheshan raavaz konand ….khedmat be khalgh haman Ebadat ast shak nakonid …

    ارسال شده در تاریخ شهریور ۱۸م, ۱۳۸۹ در ساعت ۴:۴۶ ب.ظ

نظر شما

گزارشگران و فعلان حقوق بشر در ایران  خبرگزاری رهانا بخش انگلیسی‌ خبرگزاری رهانا دفتر پیگیری وضعیت زندانیان سیاسی
  • درباره ما
  • مرامنامه
  • تماس با ما
  • خبرنامه رهانا
  • دفتر پیگیری
  • Facebook
  • Twitter
  • RSS
© تمامی‌ حقوق این سایت متعلق است به خانه حقوق بشر ایران و استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است . Valid XHTML 1.0 Transitional Valid CSS!