English پنجشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۰
عناوین تمام اخبار

به یاد شیوا نظرآهاری در هشتمین ماه بازداشت؛ یادداشتی از اکبر گنجی

سه شنبه , ۲ شهریور , ۱۳۸۹ @ ۳:۵۴ ب.ظ

اکبر گنجی، روزنامه‌نگار، فعالی سیاسی و پژوهشگر

صفت شراب داری، تو به مجلسی که باشی

دو هزار شور و فتنه فکنی ز خوش لقایی

سخنم خور فرشته است، من ار سخن نگویم

ملک گرسنه گوید که بگو خمش چرایی

آخوند گرسنه ای در پیاده رو راه می رفت و از خداوند طلب روزی می کرد تا شکم گرسنه ی خود را سیر کند. ماشین گرانقیمتی از کنار او رد شد و راننده ی سیاه پوش خطاب به او گفت: حاجی روضه می خونی؟ حاج آقا خدا را شکر کرد که دعایش به سرعت مستجاب شده است. با کمال شادمانی گفت: بله. راننده گفت: حاجی بیا بالا که دیر شده است. در راه به او گفت که والد ما فوت کرده و الان در مسجد مراسم ختم داریم اما آخوندمان نیامده است. آبرویمان دارد می رود. اگر یه روضه ی خوب بخوانی و برای والد ما خوب مایه بگذاری، پول بسیار خوبی دریافت خواهی کرد. ما پولدار هستیم و والد ما آدم شناخته شده ای بود. باید برای او سنگ تمام گذاشت. تا می توانی از او تعریف کن،هر چه می خواهی بگو، او را بالا ببر، مقام یک ثروتمند دارای نوکر و کلفت رادر نظر بگیر. همه در مسجد منتظرند. وقت نداریم، به محض رسیدن باید شروع کنی. تا به مسجد رسیدند، حاج آقا بالای منبر رفت و شروع به تعریف از مقام درگذشته کرد. برای آنکه روغن داغش را زیاد کند،از روابط گرم و صمیمانه ی خود با او سخن گفت. رفته رفته حاضران شروع به خنده کردند و چهره ی صاحبان عزا به هم ریخت. حاج آقا برای آنکه شدت دوستی خود را نشان دهد گفت:”شما نمی دانید که ما چه شب هایی با هم صبح کردیم. چه شب های خوش و فرحبخشی بود”. اینجا بود که همه بلند بلند شروع به خنده کردند و صاحبان عزا با کتک حاج آقا را از مجلس بیرون کردند که پدر سوخته تو از کی با مادر ما رابطه و شب نشینی داشتی؟

من می توانم صدها مقاله درباره ی زیدآبادی، سحرخیز،مومنی،تاجزاده،عرب سرخی،رمضان زاده و… بنویسم. اما درباره ی زنان زندانی چه بگویم؟ باعبدالله رمضان زاده در دبستان در پشت یک میز می نشستیم. دوران کودکی و بزرگ شدنمان در محله ی ۱۳ آبان (نهم آبان سابق) گذشت. اما با زنان و دختران زندانی،ارتباطی نداشته ام. هیچ کس نمی تواند با همه ارتباط شخصی داشته باشد. هر کس به طور طبیعی با عده ای در ارتباط است.

به تاریخ تولد می نگرم: ۲۰ خرداد ۱۳۶۳٫ همسن دختر بزرگ من است.خوب می توانست رضوانه به جای شیوا در زندان باشد. اولین تجربه ی زندان او در ۱۸سالگی صورت گرفته است. سال ۱۳۸۱ پس از ۲۰ روز با وثیقه ی ۴۰ میلیون تومانی آزاد و به  مبلغ دویست هزار تومان جریمه شد. دومین بازداشت در ۱۸ تیر ۱۳۸۳ در مقابل دفتر سازمان ملل صورت گرفت که پس از ۲۰ روز آزادشد، اما به یکسال حبس تعلیقی محکوم شد. سومین بازداشت در ۲۵ سالگی در ۲۴/۳/۸۸ صورت گرفت که پس از ۱۰۲ روز در  ۱/۷/۸۸ از زندان آزاد شد. چهارمین بازداشت در راه شرکت در تشییع جنازه ی مرجع آزاده- آیت الله منتظری- صورت گرفت (۲۹/۹/۸۸) و از آن زمان تاکنون در زندان به سر می برد.

یک نسل انقلاب کرد، اما نمی دانست که انقلاب فرزندان خود رامی خورد و نسل جوانتر را در خیابان ها و زندان ها از زندگی محو می سازد. نسلی که در فرهنگ چریکی عشق را آن چنان جنایت بزرگی به شمار می آورد که رفیق مبارز خود را به خاطر عاشق شدن به قتل می رساند،نسلی که به رفیق خود که از همسرش حامله شده بود می گفت دستور سازمانی این است که سقط جنین کنی، نسلی که گروهی از آنها زنان تظاهرکننده ی مخالف حجاب اجباری را “فاحشه های اشرف پهلوی” می خواند؛ ناممک نبود فضایی بیافریند که در آن شیوا نظر آهاری ها “زندگی کنند” و”جوانی کنند”. به جای لذت بردن از تنها فرصت زندگی نوجوانی و جوانیشان،باید زندان و شکنجه و مرگ را تجربه کنند. از دختران مارکسیست گروه های چریکی بپرسید چگونه لباس می پوشیدند،چگونه آرایش می کردند. مرگ و شهادت ارزش های مطلق بود،نه زندگی و بهره مندی از آن

تشیعی که ایرانیان اختراع کردند،تشیعی که ایرانیان برساختند،تشیع غم دائمی،گریه ی دائمی و خود زنی دائمی بود. گریه و سینه زنی و زنجیر زنی. شریعتی تشیع دیگری اختراع کرد. ازتشیع، ایدئولوژی برساخت. آن را تبدیل به سلاح پیکار کرد. “انقلاب”مفهومی مدرن و رویدادی متعلق به دوران مدرن است. حسین بن علی انقلاب نکرد، شریعتی امام حسین را انقلابی کرد. تا مرگ معاویه هیچ سخنی از او نیست. پس از مرگ معاویه،می خواستند به زور از او بیعت بیگرند. نپذیرفت و رفت. به کوفه دعوت شد، راه بر او بستند. درخواست بازگشت کرد.گفتند: یا تبعیت از یزید، یا جنگ. آیا این انقلاب به معنای تغییر کل ساختارهای اجتماعی- سیاسی- اقتصادی- فرهنگی بر ویرانه های گذشته، آغاز از نقطه ی صفر و ساختن چیزی تماماً تازه است؟ شریعتی برای اختراع تشیع انقلابی،کل تاریخ را به چند ساعت فروکاست و گفت:همه ی روزها عاشورا و همه ی زمین ها کربلاست. وقتی تشیع انقلابی جعل شد،روحانیت این تشیع که هزار حیله شرعی برساخت تا “محاربه ی با خدا وپیغمبر”(ربا) را موجه سازد،حجاب که در قرآن به هیچ وجه قابل مقایسه ی با رباخواری، غیبت کردن(خوردن گوشت برادر مرده، شدیدتر از زنا) و  بردن آبروی مردم نیست؛ را به مهمترین مسأله ی شرعی تبدیل کرد تا بهانه ای برای مدعای اسلامی بودن جامعه در انبان داشته باشد.

تشیعی که دختران را در چادر می کند،تشیعی که اجازه ی جوانی کردن به آنها نمی دهد،اختراع  و برساخته ای تاریخی است.تشیعی که دختران نوجوان و جوان را زندانی و اعدام می کند، اختراع و برساخته ی آیت الله خمینی است.او به صراحت می گفت که جوانها را برای جنگ و شهادت می خواهد،نه موسیقی و لهو و لعب.

به عکس های شیوا در کنار کودکان جوانتر از خود بنگرید،آن معصومیت جرم است؟ از نظر فقیه/باستانشناسان درد افزا، کمک به کودکان، وقتی خودمصداقی از الگوی تشیع انقلابی اختراع شده ی دهه های اخیر نباشد، فاقد ارزش و خطرناکاست. اگر می خواهید به کارنامه ی تشیع انقلابی بنگرید،شیوا نظر آهاری بهترین ملاک است. عکسی از او وجود دارد که استنبلی بر سر، سیگار در دهان،در حال تعمیر ساختمان جمعیت کودکان کار و خیابان(جنب پاسگاه نعمت آباد) است.این عکس بسیار زیباست. میسازد تا کودکان و فقرا زندگی کنند. لسان الغیب ما- حافظ- نماد زندگی در فرهنگ ماست،نه فقیه/باستانشناسان. می گفت

قصر فردوس به پاداش عمل می بخشند

ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس

واعظ شهر چو مهر ملک و شحنه کشید

من اگر مهر نگاری بگزینم چه شود

بیا ای شیخ و از خمخانه ی ما

شرابی خور که در کوثر نباشد

فدای پیرهن چاک ماهرویان باد

هزار جامه ی تقوا و خرقه ی پرهیز

من آدم بهشتی ام اما در این سفر

حالی اسیر عشق جوانان مهوشم

دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند

پنهان خورید باده که تکفیر می کنند

جهان حافظی،جهان فقیه/باستانشناسان دردافزا نیست. جهانی است که کفر و ایمان در آن گریزناپذیر است

در این چمن گل بی خار کس نچید آری

چراغ مصطفوی با شرار بولهبی است

در کارخانه ی عشق از کفر ناگزیر است

آتش که رابسوزد گر بولهب نباشد

فقیه/باستانشناسان دردافزا، زبان می برند تا صدایی درنیاید.شیوا را گرفته اند تا زبان در کام کند و رازداری و پرده پوشی پیشه نماید.اما،وقتی آزاد می شود،درباره ی وضعیت زنان در زندان و نوع بازجویی ها، به عاطفه ی نبوی می گوید:

“من رفته‌ام به اتاق بازجویی.. فکر می‌ کنم بعد از ۲۰ روز دوبارهخوانده شده‌ام. شنیده‌ام که پیش از انتقالت به ۲۰۹، برخوردهای خوبی با تو صورت نگرفته.منمعترضم و می ‌خواهم اینجا، به این‌هایی که ادعا دارند، رفتار و اخلاقشان اسلامی است و قانونی ، ثابت کنم که چنین نبوده. بازجو از نامه کروبی می ‌گوید و ادعایش در موردت جاوز به بازداشتی‌ها. می ‌پرسد که من باور می کنم؟ من جواب می‌ دهم که مطمئنم حقیقت دارد و بعد بحثمان بالا می‌ گیرد و من در این میان از رفتارهای بد انجام شده با تومی‌ گویم. بدون این که نامت را بیاورم. ۴ یا ۵ ساعت با هم کلنجار می ‌رویم.. او می‌گوید که نامت را بگویم. و قول می ‌دهد که تا من اجازه ندهم از تو چیزی نپرسد.می‌ گویدکه می خواهیم این موضوع را پیگیری کنیم.می گوید که اجازه نمی ‌دهیم این مسائل در وزارت اطلاعات اتفاق بیفتد. می‌ گوید که پدر آن کسی را که خلاف کرده باشد در می ‌آوریم. هیمی ‌گوید و می ‌گوید. من هی مقاومت می ‌کنم برای نگفتن اسمت..اما انگار گول می ‌خورم،بلاخره من هم اعتماد می‌ کنم به آقای بازجو…و وقتی نامت را می ‌گویم، او باز قولمی‌ دهد که هر وقت من بخواهم، از تو به خاطر این مساله تحقیق می ‌کنند.اما هنوز دقایقینگذشته. من رو به دیوار نشسته‌ام و دارم برگه‌های بازجویی را سیاه می‌ کنم.مردی بالایسرم فریاد می‌ کشد:” اسمت چیه؟” …من با ناباوری از روی برگه بلند می ‌شوم.چندلحظه ساکتم. چرا به خودش اجازه داده با من این طور حرف بزند. باورم نمی ‌شود که بامن باشد.با صدای ضعیفی می ‌پرسم”با منی ؟” مرد دوباره با آن لحن بی‌ادبانه و پرخاش‌جویش، فریاد می‌ زند که “آره با توام، اسمت چیه؟”.من می ‌فهمم که حالا وقت ساکت نشستن نیست.صدایم را بلند می ‌کنم.من هم داد می‌ زنم:”نظرآهاری”.باز با همان لحن فریادگونه‌اش، حرف می ‌زند که الان عاطفه نبوی اینجاست. می تونی برگردی ببینیش. من برمی ‌گردم، تو را می‌ بینم که پشت سر من ایستاده‌ای و احتمالا شوکه شده‌ای از این برخوردها. داد می ‌زند، بگو که چه ادعایی کرده‌ای.من آرام و با جملاتی شمرده می‌ گویم:” عاطفه جان من شنیده‌ام ……. ” حرفم که تمام شد، تو می‌ گویی:”نه، نه، اصلا اینجوری نبوده…”. صدایت به نظرم می ‌لرزد.فضای بدی است. من روی صندلی نشسته‌ام.مرد داد می ‌زند که حالا باید از خانم نظرآهاری شکایت کنی به خاطر ایناتهامی که به تو و وزارت اطلاعات زده است.من می‌ گویم که من اتهام نزدم. من شنیده‌های مرا مطرح کردم برای حل شدن.آن یکی داد می‌ زند:”تو گه خوردی،آشغال کثافت”.من داد می ‌زنم:”درست صحبت کن”،بازجو آن‌ها را از اتاق بیرون می‌ کند. صدایتو را می ‌شنوم که می‌ گویی، من شکایتی ندارم از این خانم( یعنی من). و آن مرد که بعدا فهمیدم، “سید” صدایش می ‌زنند. – از بازجوهای تیم نفاق است به قول خودشانو آدم کثیفی است که در کتک زدن و برخوردهای وحشیانه با زندانیان سیاسی، درنگ نمی ‌کند-هی سر تو داد می ‌زند که باید شکایت کنی علیه او، باید بنویسی و تو هی می‌ گویی کهنمی ‌نویسم.من حالم از این برخوردها با تو بد می شود.بغض می‌ کنم. بازجویی را تمام می ‌کنم و بر می‌ گردم به سلول.آن یکی مرد که می ‌گویند از حراست ۲۰۹ آمده، در جواب بازجو که در راهروی بند به او می ‌گوید:”شیوا خانم، حقوق بشریه و از اون لحاظاین موضوع را مطرح کرده”. داد می زند: “من چیزی نگفتم، گفتم : گه خورده که این حرفا رو زده،الانم می گم گه خورده”.صدایش می‌ آید در اتاق.باز بازجو می‌ گویدکه حقوق بشریه.. و او در راهروی بند داد می ‌زند “ک….م تو حقوق بشرش..”.من سرد می‌ شوم.

“.. یخ می‌ کند بدنم

این همان تشیع علی خامنه ای و طرفداران اوست.از طریق فهم وتجربه ی روابط استراتژیک بازجو- متهم در زندان،می توان به روابط سلطان- مردم پی برد و سرشت حکمرانی سلطه گرایانه ی فقیه/باستانشناسان را بازکاوید. قرآن محمد ،پیامبران الهی را هدایت گران مجانی و مأموران بی مزد به تصویر می کشید:

طبیبان الهیم و ز کس مزد نخواهیم

که ما پاک روانیم، نه طماع و پلیدیم

اما اسلام و تشیعی که فقیه/باستانشناسان اختراع کرده اند،اسلام و تشیع کسب مزد و سلطه ی بر ابدان است.کار کنید و درآمد خود را به ماجانشینان امام زمان بدهید. دولت/حکومت را به ما بسپارید که ولایت مان،همان ولایت رسول الله است.قرآن محمد، فاقد زندان بود.اسلام و تشیع فقیه/باستانشناسان چیزی جززندان و شکنجه نیست

.

هر جا قدرت هست،مقاومت هم هست. هرجا سرکوب است،افشای سرکوبهم هست. هر جا ظلم است،تهدید ظالم توسط مظلوم هم هست. شیوا

به عاطفه می گوید:

عاطفه، آن دادگاهی که حکم بر محکومیت تو دهد. آن زندانیکه تو را مجبوس خود کند. بر جای نمی ‌ماند.من ویران می ‌کنم. دیوارهای آن زندان راکه

بخواهد عاطفه را از من دور کند

ما آتش عشقیم که در موم رسیدیم

چون شمع به پروانه ی مظلوم رسیدیم

یک حمله ی مردانه[زنانه]ی مستانه بکردیم

تا علم بدادیم و به معلوم رسیدیم

با ایت کرسی بسوی عرش پریدیم

تا حی بدیدیم و به قیوم رسیدیم

دوازدهم رمضان

منبع: فیس بوک اکبر گنجی


ارسال به بالاترین ارسال به Twitter ارسال به Facebook : ارسال به شبکه‌های اجتماعی

۱ نظر

  1. hannah می‌گوید،

    Omid bar Ramezan bastim ke shayad doaye madaran Irany mostajab shavad va digar shahed in khabarha nabashim…..ramezan niz darad miravad va man negaranam ke baz ham in akhbar ra shahed bashim…..

    ارسال شده در تاریخ شهریور ۳م, ۱۳۸۹ در ساعت ۱۱:۳۳ ب.ظ

نظر شما

گزارشگران و فعلان حقوق بشر در ایران  خبرگزاری رهانا بخش انگلیسی‌ خبرگزاری رهانا دفتر پیگیری وضعیت زندانیان سیاسی
  • درباره ما
  • مرامنامه
  • تماس با ما
  • خبرنامه رهانا
  • دفتر پیگیری
  • Facebook
  • Twitter
  • RSS
© تمامی‌ حقوق این سایت متعلق است به خانه حقوق بشر ایران و استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است . Valid XHTML 1.0 Transitional Valid CSS!